X
تبلیغات
یادداشتهای زیبا

یادداشتهای زیبا
یادداشتهای زیبا 
قالب وبلاگ
زیباترین مطالب در این وبلاگ

جملات زیبا,عاشقانه ,ادبی ,طنز ,دوستی ,مهربانی, قدر شناسی و.........

ممنون از شما بازدیدکنندگان گرامی



برچسب‌ها: یادداشتهای زیبا
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:14 ] [ امیر حسین محمودی ]

به بزرگترین مرجع  یادداشتهای زیبا در بلاگفا خوش آمدید.

کپی ازمطالب وبلاگ فقط با ذکرمنبع مجاز است.با تشکر

کلمه ها

۱-عمیق ترین کلمه “عشق” است… به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه” تنفر” است…از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه” هوس” است…بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه” من” است…از ان حذر کن.
ناپایدارترین کلمه “خشم” است…ان را فرو ببر.
بازدارترین کلمه “ترس”است…با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه “کار”است… به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه “طمع”است… آن را بکش.
سازنده ترین کلمه “صبر”است… برای داشتنش دعا کن.


برچسب‌ها: یادداشتهای زیبا
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 17:47 ] [ امیر حسین محمودی ]
/شبی در دفتر زیبای قلبم/گلی از جنس نیلوفر کشیدم

کمی آن سوتر از چشمان نرگس/شقایق با دو چشم تر کشیدم

میان باغ چشمانم در آن شب/پرستو با نگاهم راز می گفت

در آغوش گلی خوشبو قناری/غزل از حافظ شیراز می گفت

ادامه مطلب....


برچسب‌ها: شعر
ادامه مطلب
[ سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 ] [ 18:35 ] [ امیر حسین محمودی ]
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

10 قانون برای داشتن یک روز خوب

 

 

 

1

 

 

TODAY I WILL NOT STRIKE BACK

 

If someone is rude, if someone is impatient, if someone is unkind

 

I will not respond in a like manner

 

 

 

 

امروز، من به عقب باز نمی گردم

 

اگر کسی خشن است، اگر کسی بد اخلاق است، اگر کسی نامهربان است، من عکس العمل و واکنشی بهش نشان نمی دهم مثل عادات گذشته

  

2

  

TODAY I WILL ASK GOD TO BLESS MY ENEMY

 

If I come across someone who treats me harshly or unfairly, I will quietly ask God to bless that individual I understand that enemy could be a family member, neighbor, co-worker, or a stranger

 

 

امروز از خدا خواهش می کنم که دشمنم را بیامرزد

 

اگر با کسی برخورد کردم که رفتارش با من غیر منصفانه و با خشونت است، به آهستگی و بی صدا از خدا می خواهم که آن شخص را مورد آمرزش قرار دهد؛ من می فهمم که دشمن می تواند یک عضو خانواده، یک همسایه، یک همکار و یا یک غریبه باشد.....


برچسب‌ها: مطالب زیبا
ادامه مطلب
[ دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 ] [ 13:41 ] [ امیر حسین محمودی ]
برنده متعهد می شود.

بازنده وعده می دهد.

وقتی برنده ای مرتکب اشتباه می شود، می گوید: اشتباه کردم .

وقتی بازنده ای مرتکب اشتباه می شود، می گوید: تقصیر من نبود.

 ادامه مطلب....


برچسب‌ها: مطالب زیبا
ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم دی 1392 ] [ 18:57 ] [ امیر حسین محمودی ]
غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد.


برچسب‌ها: داستان کوتاه
ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم دی 1392 ] [ 18:32 ] [ امیر حسین محمودی ]
گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم مهربان باشیم و نیستیم .!
چقدر می‌توانیم باگذشت باشیم و نیستیم .!
گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم کنار هم باشیم و از هم فاصله می‌گیریم .!
چقدر می‌توانیم کنار هم بخندیم اما اشک یکدیگر را در می‌آوریم .!
گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم حرف‌های قشنگ بزنیم و نمی‌زنیم .!
چقدر می‌توانیم دل به‌دست آوریم اما دل می‌سوزانیم .!
گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم شاد باشیم اما غمگینیم .!
چقدر می‌توانیم امیدوار باشیم اما نومیدیم .!
گاهی دلم برای عشق می‌سوزد که منتظر می‌ماند .!
تا عاشقانه بیاییم بدون توقع و انتظار
{-5-}اما ما باز هم . . !




برچسب‌ها: مطالب زیبا
[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ 10:40 ] [ امیر حسین محمودی ]
عشق تو{-41-}

شوخي زيبايي بود که خداوند با قلب من کرد !{-60-}
زيبا بود{-35-}
امّا
... شوخي بود !{-30-}
... ... حالا . . .
تو بي تقصيري !
خداي تو هم بي تقصير است !{-19-}
من تاوان اشتباه خود را پس ميدهم . . . !{-5-}
تمام اين تنهايي{-47-}
تاوان « جدّي گرفتن آن شوخي » است{-31-}{-31-}

برچسب‌ها: مطالب زیبا
[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ 10:24 ] [ امیر حسین محمودی ]
ای ﺑـﺎزﻳـﮕﺮ! ﮔـﺮﻳـﻪ ﻧـﻜـﻦ، ﻣـﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﻮن ﻣـﺜﻞ ﻫـﻤﻴﻢ...{-38-}{-38-}

‫ﺻﺒﺤﻬﺎ ﻛﻪ از ﺧﻮاب ﭘﺎ ﻣﻴﺸﻴﻢ ﻧﻘﺎب ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻣﻲزﻧﻴﻢ...{-7-}

‫ﻳﻜﻲ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﻴـﺸﻪ و ﻳﻜﻲ ﻣﻴﺸﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺪوش...{-52-}

‫ﻳﻜﻲ ﺗﺮاﻧﻪﺳﺎز ﻣﻴﺸﻪ ﻳﻜﻲ ﻣﻴﺸﻪ ﻏﺰل ﻓﺮوش...{-18-}
.
‫ﻛﻬﻨﻪ ﻧﻘﺎب زﻧﺪﮔﻲ ﺗﺎ ﺷﺐ رو ﺻﻮرﺗﻬﺎی ﻣﺎﺳﺖ{-33-}

‫ﮔﺮﻳﻪﻫﺎی ﭘـﺸﺖ ﻧﻘﺎب ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻲ ﺻﺪاﺳﺖ...{-31-}


برچسب‌ها: مطالب زیبا
ادامه مطلب
[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ 10:14 ] [ امیر حسین محمودی ]
به استادم میگم استاد ما نسل سوخته ایم بخدا …
گفت نسل سوخته ماییم شما نسل پدر سوخته اید …
هیچی دیگه تا حالا اینقدر توی زندگیم قانع نشده بودم !:)

۲روز پیش رفتم مجلس ختم بابای یکی از بچه ها، اومدنی میخواستم به مادر دوستم بگم غم آخرتون باشه... برگشتم گفتم :بار آخرتون باشه! :(

فقط ما میتونیم بریم حموم و از بهترین نرم کننده های مو استفاده کنیم،،
بعد که اومدیم بیرون ،،،
سریع تافت بزنیم به موهامون.:):)





ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 ] [ 13:31 ] [ امیر حسین محمودی ]
 يه احساس عجيبِ ديگه مي خوام
هموني رو که قلبم ميگه مي خوام
يه صبح ديگه و يه حال تازه
يه رويايي که آرامش بسازه

يه احساس عجيبِ ديگه مي خوام
که پيدا شه ميونِ اشکِ چشمام
دلم مي خواد روي ابرا بشينم
تا دنيا رو از اين بهتر ببينم

خدايا قلب من پيش تو گيره
کنار تو همه چي بي نظيره
مي تونم غصه رو از هم بپاشم
مي تونم عاشقِ خورشيد باشم

کنار تو همه چي خوب ميشه
مي تونم عاشقت باشم هميشه
دلم قرصه به خورشيد و به ماهت
دلم قرصه به گرماي نگاهت ............


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 ] [ 12:27 ] [ امیر حسین محمودی ]
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را

حالا که دری هست مرا بال و پری نیست

حالا که مقدر شده آرام بگیرم

سیلاب مرا برده و از من اثری نیست

بگذار که درها همگی بسته بمانند

وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست . . .


مریم


برچسب‌ها: یادداشتهای زیبا
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 10:57 ] [ امیر حسین محمودی ]
مرد قوی هیکلی در کارگاه چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند.

روزاول,18درخت برید.رئیس به او تبریک گفت و او را به ادامه کار تشویق کرد.روز دوم,با انگیزه و قدرت بیشتری کار کرد,

ولی15 درخت برید و روز سوم,بیشتر از قبل کار کرد,اما فقط10 درخت برید!به نظرش آمد که ضعیف شده است. پیش رئیس رفت,عذر خواست و گفت:

<نمی دانم چرا هر چه بیشتر تلاش می کنم,درخت کمتری می برم!>


برچسب‌ها: تو, تویی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 ] [ 10:26 ] [ امیر حسین محمودی ]
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است

نه در آن بالاها

مهربان، خوب، قشنگ

چهره اش نورانیست

گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من

او مرا می فهمد

او مرا می خواند، او مرا می خواهد


بهار
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 19:36 ] [ امیر حسین محمودی ]
روز مادربه سلامتی همه مامانایی که هر وقت صداشون می کنیم میگن: جانم!
و هر وقت صدامون میکنن، میگیم: چیه؟ ها …؟!



یک مادر می تواند 10 فرزندش را نگهداری کند، اما 10 فرزند نمی توانند یک مادر را نگه دارند!
به سلامتی همه مادر ها …


نازنین


ادامه مطلب
[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 12:17 ] [ امیر حسین محمودی ]

روز مادر بر همه ی مادران جهان و ایرانی مبارک



برچسب‌ها: روز مادر
ادامه مطلب
[ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:44 ] [ امیر حسین محمودی ]
دروغ آمد:اعتبار رفت
شعار آمد:عمل رفت
شراب آمد: شخصيت رفت
تلويزيون آمد:خواب رفت
سود آمد: بركت رفت
... مد آمد: آبرو رفت
پر خوري آمد:سلامتي رفت
رشوه آمد:حق رفت
دير خوابي آمد:نماز صبح رفت
اسراف آمد:قناعت رفت
نژاد پرستي آمد:برادري رفت
ماهواره آمد: حجاب رفت
فارسي1آمد: حيا رفت
نگین


ادامه مطلب
[ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:23 ] [ امیر حسین محمودی ]
پسر کوچولو به مادر خود گفت: مادر داری به کجا می روی؟
مادر گفت: عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است. این طلایی ترین فرصتی است که می توانم او را ببینم وبا او حرف بزنم، خیلی زود برمیگردم.
اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود. و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد.

حدود نیم ساعت بعد مادرش با عصبانیت به خانه برگشت.
پسر به مادرش گفت: مادر چرا چهره ی پریشانی داری؟ آیا بازیگر محبوبت را ملاقات کردی؟
مادر با لحنی از خستگی و عصبانیت گفت: من و جمعیت زیادی از مردم بسیار منتظر ماندیم اما به ما خبر رساندند که او نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است. ای کاش خدا شهرت و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود. کودک پس از شنیدن حرف های مادر به اتاق خود رفت و لباس های خود را بیرون آورد و گفت: مادر آماده شو با هم به جایی برویم من می توانم این آرزوی تو را برآورده کنم؛ اما مادر اعتنایی نکرد و گفت: این شوخی ها چیست او بیش از نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است. حرف های تو چه معنی ای میدهد؟
پسر ملتمسانه گفت: مادرم خواهش می کنم به من اعتماد کن فقط با من بیا. مادر نیز علیرغم میل باطنی خود درخواست فرزند خود را پذیرفت زیرا او را بسیار دوست می داشت. بنابراین آن دو به بیرون از خانه رفتند.

پس از چندی قدم زدن پسر به مادرش گفت: رسیدیم.
در حالی که به کلیسای بزرگ شهر اشاره می کرد.
مادر که از این کار فرزندش بسیار دلخور شده بود با صدایی پر از خشم گفت: من به تو گفتم که الان وقت شوخی نیست.این رفتار تواصلا زیبا نبود.
کودک جواب داد: مادر تو در سخنان خود دقیقا این جمله را گفتی که ای کاش خدا شهرتی و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود پس آیا افتخاری از این بزرگ تر است که با کسی که این شهرت و محبوبیت را داده است نه آن کسی که آن را دریافت کرده است حرف بزنی؟ آیا سخن گفتن با خدا لذت بخش تر از آن نیست که با آن بازیگر محبوب حرف بزنی؟ وقتی خدا همیشه در دسترس ماست پس چه نیاز به بنده ی خدا.
مادر هیچ نگفت و خاموش ماند.

سالار

[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 18:24 ] [ امیر حسین محمودی ]
اجازه هست که عشقتو،توکوچه هادادبزنم؟
روپشت بوم خونه هااسمتوفریادبزنم؟
اجازه هست که هرنفس ترانه بارونت کنم؟
ماه وستاره روبازم فدای چشمونت کنم؟
اجازه هست که خنده هات قلبموازجابکنه؟
بهت بگم عاشقتم،دوست دارم یه عالمه
اجازه هست نگاهتو،توخاطرم قاب بکنم؟
چشمی که بدخواهمونه،به خاطرت خواب بکنم؟
اجازه فریادبزنم:توقلبمی تابه ابد؟
بدون اگه رسوابشم به خاطرت خوبه،نه بد
اجازه هست دریاباشم،کویرروپیمونه کنم؟
توصدف دلم بشی،من تودلت خونه کنم؟
اجازه هست....؟؟

سالار

[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 18:16 ] [ امیر حسین محمودی ]
متن آهنگ

چی تو چشاته که تو رو انقد عزیز می کنه
این فاصله داره منو بی تو مریض می کنه
این که نگات نمی کنم یعنی گرفتار توام
رفتن همه ولی نترس من که طرفدار توام

.........ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 17:0 ] [ امیر حسین محمودی ]
                        قالب2بر روی قالب کلیک کنید.........         
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 16:53 ] [ امیر حسین محمودی ]
کلیک کنید...........


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 16:45 ] [ امیر حسین محمودی ]
[ جمعه سی ام تیر 1391 ] [ 18:43 ] [ امیر حسین محمودی ]
خدايا ! به من توفيق تلاش در شکست..صبر در نوميدي..رفتن بي همراه..جهاد بي سلاح..کار بي پاداش..فداکاري در سکوت..دين بي دنيا..خوبي بي نمود…عظمت بي نام… خدمت بي نان..ايمان بي ريا…خوبي بي نمود…گستاخي بي خامي…مناعت بي غرور..عشق بي هوس ..تنهايي در انبوه جمعيت…ودوست داشتن بي آنکه دوست بداند…روزي کن
ادامه مطلب
[ جمعه سی ام تیر 1391 ] [ 18:21 ] [ امیر حسین محمودی ]
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم
فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت،
معلوم شد که لطافتم پایین آمده!
زمانی که دمای بدنم را سنجید،
دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم
تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم،
چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم،
چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم،
معلوم شد که مدتی است صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن میگوید نمی شنوم...!

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد،
و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم
از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم.
قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم.
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم.
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند :
رنگین کمانی به ازای هر طوفان،
لبخندی به ازای هر اشک،
دوستی فداکار به ازای هر مشکل،
نغمه ای شیرین به ازای هر آه،
و اجابتی نزدیک برای هر دعا.

جمله نهایی :
عیب کار اینجاست که من "آنچه هستم" را با " آنچه باید باشم " اشتباه می کنم،
خیال میکنم آنچه باید باشم هستم،
در حالیکه آنچه هستم نباید باشم ...

[ پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 ] [ 20:24 ] [ امیر حسین محمودی ]
فرزند عزیزم
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی
اگرهنگام غذا خوردن ، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگرصحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
به یاد بیاور ، وقتی کوچک بودی ، مجبور می شدم روزی چند ب...ار لباسهایت را عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم
وقتی نمی خواهم به حمام بروم ، مرا سرزنش نکن
وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز ، سئوالاتی می کنم با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی ، حافظه ام یاری نمی کند ، فرصت بده وعصبانی نشو

وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند ، دستانت را به من بده ... همانگونه که تو اولین قدم هایت را درکنار من برداشتی
زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم ، عصبانی نشو ... روزی خود می فهمی
ازاینکه در کنارت و مزاحم تو هستم ، خسته وعصبانی نشو
یاریم کن ، همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو ، این راه را به پایان برسانم
فرزند دلبندم ، دوستت دارم

[ دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 ] [ 13:26 ] [ امیر حسین محمودی ]
یه بغل گل های لاله ، سبدی پر از ستاره / می فرستم واسه دوستم ، که دلش مثل بهاره


ادامه مطلب
[ دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 ] [ 13:8 ] [ امیر حسین محمودی ]

 

تنها کسانی ما را می رنجانند که همیشه کوشیدیم از ما نرنجند . . .

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

مگر میشود با سنگ انداختن های پیاپی در آب ، ماه را از آب گرفت . . . ؟

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

هفت راز خوشبختی :

متنفر نباش ، عصبی نشو ، ساده زندگی کن ، کم توقع باش ، همیشه لبخند بزن

زیاد ببخش ، یک دوست خوب داشته باش

البته مثل من !!

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

خدایا طاقت هجرش ندارم ، تو میدانی که او را دوست دارم

شده در زندگی لیلای عشقم و من مجنون عشقش در دیارم . . .

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

اشکاتو پاک کن همسفر ، گاهی باید بازی رو باخت

اما اینو یادت باشه ، که باز میشه زندگی رو دوباره ساخت . . .

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

ای به خلوتگه دل محرم راز / با پیامی دل ما را بنواز

گر بگیری ز دلم تو خبری / میکنم هدیه به تو بال و پری . . .

[ دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 ] [ 12:7 ] [ امیر حسین محمودی ]

دریا که بزرگ شد ، نگاهش نتوان کرد / دو دل که یکی شد ، جدایش نتوان کرد . . .

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

از دور برایت گلی میفرستم که نامش سلام و بویش عطر دوستی

و پیامش غم دوری توست . . .

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

الهی هر کجا باشی وجودت بی بلا باشد / سرو دستت علی گیرد ، نگهدارت خدا باشد

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

کمکم کن ، نذار سهم من از دوست داشتن تو فقط حسرت باشه . . .

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشی / بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم . . .

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

یادگاری از تو مونده چهار تا گلدون زرشکی / روی گلدونا نوشته تا ابد تو خود عشقی . . .

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام / با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد . . .

[ دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 ] [ 9:25 ] [ امیر حسین محمودی ]

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

تو میرسی و در نگاه گرم و مهربان تو / دوباره محو میشود تمام ناتوانی ام . . .

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

شمع اگر پروانه را سوزاند ، خیر تز خود ندید / آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را . . .

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

سلامی با اشک ، اشکی چون شمع ، شمعی چون نور ، نوری چون ماه

ماهی چون تو . . .

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

ما زنده به عشقیم ولی عشق تب دوست / ما طالب مرگیم ولی در طلب دوست

درویش نگاهیم ولی با لب خندان . . .

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

امشبی را که در آنیم غنیمت بشماریم / شاید ای دل نرسیدیم به فردای دگر . . .

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

به تو ساده دل ندادم ، که بری ساده ز یادم . . .

 

_-_-_-_-_-_-_sms عاشقانه_-_-_-_-_-_-_

 

هزاران دهقان برای آمدن باران گریه کردند ، اما خدا فکر کودکی بود که کفشهایش

سوراخ بود . . .

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 17:31 ] [ امیر حسین محمودی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

یادداشتهای زیبا--
یادداشتهای زیبا