یادداشتهای زیبا
یادداشتهای زیبا 
قالب وبلاگ
زیباترین مطالب در این وبلاگ

جملات زیبا,عاشقانه ,ادبی ,طنز ,دوستی ,مهربانی, قدر شناسی و.........

ممنون از شما بازدیدکنندگان گرامی



برچسب‌ها: یادداشتهای زیبا
[ یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 19:14 ] [ امیر حسین محمودی ]

به بزرگترین مرجع  یادداشتهای زیبا در بلاگفا خوش آمدید.

کپی ازمطالب وبلاگ فقط با ذکرمنبع مجاز است.با تشکر

کلمه ها

۱-عمیق ترین کلمه “عشق” است… به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه” تنفر” است…از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه” هوس” است…بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه” من” است…از ان حذر کن.
ناپایدارترین کلمه “خشم” است…ان را فرو ببر.
بازدارترین کلمه “ترس”است…با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه “کار”است… به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه “طمع”است… آن را بکش.
سازنده ترین کلمه “صبر”است… برای داشتنش دعا کن.


برچسب‌ها: یادداشتهای زیبا
[ شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 17:47 ] [ امیر حسین محمودی ]
1- به یارو میگن: اگه به انگلیسی بخوای به کسی بگی بیا اینجا چی می گی؟

یارو: کام هیر

میگن آفرین چه خوب بلدی

میگن اگه بخوای بگی برو اوجا چی می گی؟

میگه: اول خودم می رم اونجا بعد میگم کام هیر

2- به بابام زنگ زدم می گم تصادف کردم الان بیمارستانم. می گه خب حالا یه دونه از جون هات کم شد. هنوز مونده گیم اور شی از دستت راحت شیم. فکر کنم منو از تو سطل ماست پیدا کردن


برچسب‌ها: شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی
ادامه مطلب
[ جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 18:23 ] [ امیر حسین محمودی ]
1- یکی از آرزوهام اینه که آینه خونمون با موبایلم به توافق برسن که من دقیقا چه شکلی ام

2- اگه تو مدرسه یه درس برامون می ذاشتن با عنوان آموزش تقلب هیچ وقت تقلب یاد نمی گرفتیم

3- بیشتر نوابغ دنیا از بین رفتند، ابن سینا، دکتر حسابی، ادیسون، انیشتین... منم دیگه حال خوشی ندارم

4 - از خواب پاشدم دیدم کسی خونه نیست. زنگ زدم به مامانم می بینم صدای جیغ و داد و سوت میاد. میگم: کجایین؟

مامانم با خوشحالی: ما اومدیم شهر بازی، تو مگه باهامون نیستی؟


برچسب‌ها: شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی
ادامه مطلب
[ جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 18:19 ] [ امیر حسین محمودی ]
[ یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 8:3 ] [ امیر حسین محمودی ]
ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما

 قاضی ( چارلز ناپی یر ): تووی این دادگاه، آقای میلر، نژاد، آیین و رنگ مهم نیست، همینطور مذهب و گرایشات جنسی.

میلر ( دنزل واشنگتن ): با تمام احترام عالیجناب، ما در این دادگاه زندگی نمی کنیم. درسته؟

Philadelphia| فیلادلفیا 1993| جاناتان دمی

 یادداشتهای زیبا


برچسب‌ها: ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما, یادداشتهای زیبا, تاریخ سینما
ادامه مطلب
[ جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 17:4 ] [ امیر حسین محمودی ]

 

ahmma.blogfa.com

دوستتـــ دارم…یک کلمه استـــ با دنیایی‌ از مسئولیتـــ 

گفتنش هنر نیستـــ
...
مسئولیتـــ پذیرفتنش هنر استـــ


برچسب‌ها: یادداشتهای زیبا
ادامه مطلب
[ سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 10:19 ] [ امیر حسین محمودی ]
ادامه مطلب......یادداشتهای زیبا


برچسب‌ها: سخنان بزرگان وشاعران جهان
ادامه مطلب
[ سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 1:48 ] [ امیر حسین محمودی ]
شبی در دفتر زیبای قلبم/گلی از جنس نیلوفر کشیدم

کمی آن سوتر از چشمان نرگس/شقایق با دو چشم تر کشیدم

میان باغ چشمانم در آن شب/پرستو با نگاهم راز می گفت

در آغوش گلی خوشبو قناری/غزل از حافظ شیراز می گفت

ادامه مطلب....

 


برچسب‌ها: شعر
ادامه مطلب
[ سه شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۳ ] [ 18:35 ] [ امیر حسین محمودی ]
1- TODAY I WILL NOT STRIKE BACK

 If someone is rude, if someone is impatient, if someone is unkind I will not respond in a like manner

 امروز، من به عقب باز نمی گردم

 اگر کسی خشن است، اگر کسی بد اخلاق است، اگر کسی نامهربان است، من عکس العمل و واکنشی بهش نشان نمی دهم مثل عادات گذشته

 

 2 -TODAY I WILL ASK GOD TO BLESS MY ENEMY

 If I come across someone who treats me harshly or unfairly, I will quietly ask God to bless that individual I understand that enemy could be a family member, neighbor, co-worker, or a stranger

 امروز از خدا خواهش می کنم که دشمنم را بیامرزد

اگر با کسی برخورد کردم که رفتارش با من غیر منصفانه و با خشونت است، به آهستگی و بی صدا از خدا می خواهم که آن شخص را مورد آمرزش قرار دهد؛ من می فهمم که دشمن می تواند یک عضو خانواده، یک همسایه، یک همکار و یا یک غریبه باشد.....


برچسب‌ها: مطالب زیبا
ادامه مطلب
[ دوشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 13:41 ] [ امیر حسین محمودی ]
برنده متعهد می شود.

بازنده وعده می دهد.

وقتی برنده ای مرتکب اشتباه می شود، می گوید: اشتباه کردم .

وقتی بازنده ای مرتکب اشتباه می شود، می گوید: تقصیر من نبود.

 ادامه مطلب....

 


برچسب‌ها: مطالب زیبا
ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 18:57 ] [ امیر حسین محمودی ]
غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد.


برچسب‌ها: داستان کوتاه
ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 18:32 ] [ امیر حسین محمودی ]
گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم مهربان باشیم و نیستیم .!
چقدر می‌توانیم باگذشت باشیم و نیستیم .!
گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم کنار هم باشیم و از هم فاصله می‌گیریم .!
چقدر می‌توانیم کنار هم بخندیم اما اشک یکدیگر را در می‌آوریم .!
گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم حرف‌های قشنگ بزنیم و نمی‌زنیم .!
چقدر می‌توانیم دل به‌دست آوریم اما دل می‌سوزانیم .!
گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم شاد باشیم اما غمگینیم .!
چقدر می‌توانیم امیدوار باشیم اما نومیدیم .!
گاهی دلم برای عشق می‌سوزد که منتظر می‌ماند .!
تا عاشقانه بیاییم بدون توقع و انتظار
{-5-}اما ما باز هم . . !




برچسب‌ها: مطالب زیبا
[ شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ ] [ 10:40 ] [ امیر حسین محمودی ]
عشق تو{-41-}

شوخي زيبايي بود که خداوند با قلب من کرد !{-60-}
زيبا بود{-35-}
امّا
... شوخي بود !{-30-}
... ... حالا . . .
تو بي تقصيري !
خداي تو هم بي تقصير است !{-19-}
من تاوان اشتباه خود را پس ميدهم . . . !{-5-}
تمام اين تنهايي{-47-}
تاوان « جدّي گرفتن آن شوخي » است{-31-}{-31-}

برچسب‌ها: مطالب زیبا
[ شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ ] [ 10:24 ] [ امیر حسین محمودی ]
ای ﺑـﺎزﻳـﮕﺮ! ﮔـﺮﻳـﻪ ﻧـﻜـﻦ، ﻣـﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﻮن ﻣـﺜﻞ ﻫـﻤﻴﻢ...{-38-}{-38-}

‫ﺻﺒﺤﻬﺎ ﻛﻪ از ﺧﻮاب ﭘﺎ ﻣﻴﺸﻴﻢ ﻧﻘﺎب ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻣﻲزﻧﻴﻢ...{-7-}

‫ﻳﻜﻲ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﻴـﺸﻪ و ﻳﻜﻲ ﻣﻴﺸﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺪوش...{-52-}

‫ﻳﻜﻲ ﺗﺮاﻧﻪﺳﺎز ﻣﻴﺸﻪ ﻳﻜﻲ ﻣﻴﺸﻪ ﻏﺰل ﻓﺮوش...{-18-}
.
‫ﻛﻬﻨﻪ ﻧﻘﺎب زﻧﺪﮔﻲ ﺗﺎ ﺷﺐ رو ﺻﻮرﺗﻬﺎی ﻣﺎﺳﺖ{-33-}

‫ﮔﺮﻳﻪﻫﺎی ﭘـﺸﺖ ﻧﻘﺎب ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻲ ﺻﺪاﺳﺖ...{-31-}


برچسب‌ها: مطالب زیبا
ادامه مطلب
[ شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ ] [ 10:14 ] [ امیر حسین محمودی ]
 يه احساس عجيبِ ديگه مي خوام
هموني رو که قلبم ميگه مي خوام
يه صبح ديگه و يه حال تازه
يه رويايي که آرامش بسازه

يه احساس عجيبِ ديگه مي خوام
که پيدا شه ميونِ اشکِ چشمام
دلم مي خواد روي ابرا بشينم
تا دنيا رو از اين بهتر ببينم

خدايا قلب من پيش تو گيره
کنار تو همه چي بي نظيره
مي تونم غصه رو از هم بپاشم
مي تونم عاشقِ خورشيد باشم

کنار تو همه چي خوب ميشه
مي تونم عاشقت باشم هميشه
دلم قرصه به خورشيد و به ماهت
دلم قرصه به گرماي نگاهت ............


برچسب‌ها: شعر
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 12:27 ] [ امیر حسین محمودی ]
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را

حالا که دری هست مرا بال و پری نیست

حالا که مقدر شده آرام بگیرم

سیلاب مرا برده و از من اثری نیست

بگذار که درها همگی بسته بمانند

وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست . . .


مریم


برچسب‌ها: یادداشتهای زیبا
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 10:57 ] [ امیر حسین محمودی ]
مرد قوی هیکلی در کارگاه چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند.

روزاول,18درخت برید.رئیس به او تبریک گفت و او را به ادامه کار تشویق کرد.روز دوم,با انگیزه و قدرت بیشتری کار کرد,

ولی15 درخت برید و روز سوم,بیشتر از قبل کار کرد,اما فقط10 درخت برید!به نظرش آمد که ضعیف شده است. پیش رئیس رفت,عذر خواست و گفت:

<نمی دانم چرا هر چه بیشتر تلاش می کنم,درخت کمتری می برم!>


برچسب‌ها: داستان کوتاه
ادامه مطلب
[ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 10:26 ] [ امیر حسین محمودی ]
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است

نه در آن بالاها

مهربان، خوب، قشنگ

چهره اش نورانیست

گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من

او مرا می فهمد

او مرا می خواند، او مرا می خواهد


بهار
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 19:36 ] [ امیر حسین محمودی ]
روز مادربه سلامتی همه مامانایی که هر وقت صداشون می کنیم میگن: جانم!
و هر وقت صدامون میکنن، میگیم: چیه؟ ها …؟!



یک مادر می تواند 10 فرزندش را نگهداری کند، اما 10 فرزند نمی توانند یک مادر را نگه دارند!
به سلامتی همه مادر ها …


نازنین


ادامه مطلب
[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 12:17 ] [ امیر حسین محمودی ]

روز مادر بر همه ی مادران جهان و ایرانی مبارک



برچسب‌ها: روز مادر
ادامه مطلب
[ سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 20:44 ] [ امیر حسین محمودی ]
دروغ آمد:اعتبار رفت
شعار آمد:عمل رفت
شراب آمد: شخصيت رفت
تلويزيون آمد:خواب رفت
سود آمد: بركت رفت
... مد آمد: آبرو رفت
پر خوري آمد:سلامتي رفت
رشوه آمد:حق رفت
دير خوابي آمد:نماز صبح رفت
اسراف آمد:قناعت رفت
نژاد پرستي آمد:برادري رفت
ماهواره آمد: حجاب رفت
فارسي1آمد: حيا رفت
نگین


ادامه مطلب
[ سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 20:23 ] [ امیر حسین محمودی ]
پسر کوچولو به مادر خود گفت: مادر داری به کجا می روی؟
مادر گفت: عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است. این طلایی ترین فرصتی است که می توانم او را ببینم وبا او حرف بزنم، خیلی زود برمیگردم.
اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود. و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد.

حدود نیم ساعت بعد مادرش با عصبانیت به خانه برگشت.
پسر به مادرش گفت: مادر چرا چهره ی پریشانی داری؟ آیا بازیگر محبوبت را ملاقات کردی؟
مادر با لحنی از خستگی و عصبانیت گفت: من و جمعیت زیادی از مردم بسیار منتظر ماندیم اما به ما خبر رساندند که او نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است. ای کاش خدا شهرت و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود. کودک پس از شنیدن حرف های مادر به اتاق خود رفت و لباس های خود را بیرون آورد و گفت: مادر آماده شو با هم به جایی برویم من می توانم این آرزوی تو را برآورده کنم؛ اما مادر اعتنایی نکرد و گفت: این شوخی ها چیست او بیش از نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است. حرف های تو چه معنی ای میدهد؟
پسر ملتمسانه گفت: مادرم خواهش می کنم به من اعتماد کن فقط با من بیا. مادر نیز علیرغم میل باطنی خود درخواست فرزند خود را پذیرفت زیرا او را بسیار دوست می داشت. بنابراین آن دو به بیرون از خانه رفتند.

پس از چندی قدم زدن پسر به مادرش گفت: رسیدیم.
در حالی که به کلیسای بزرگ شهر اشاره می کرد.
مادر که از این کار فرزندش بسیار دلخور شده بود با صدایی پر از خشم گفت: من به تو گفتم که الان وقت شوخی نیست.این رفتار تواصلا زیبا نبود.
کودک جواب داد: مادر تو در سخنان خود دقیقا این جمله را گفتی که ای کاش خدا شهرتی و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود پس آیا افتخاری از این بزرگ تر است که با کسی که این شهرت و محبوبیت را داده است نه آن کسی که آن را دریافت کرده است حرف بزنی؟ آیا سخن گفتن با خدا لذت بخش تر از آن نیست که با آن بازیگر محبوب حرف بزنی؟ وقتی خدا همیشه در دسترس ماست پس چه نیاز به بنده ی خدا.
مادر هیچ نگفت و خاموش ماند.

سالار

[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 18:24 ] [ امیر حسین محمودی ]
اجازه هست که عشقتو،توکوچه هادادبزنم؟
روپشت بوم خونه هااسمتوفریادبزنم؟
اجازه هست که هرنفس ترانه بارونت کنم؟
ماه وستاره روبازم فدای چشمونت کنم؟
اجازه هست که خنده هات قلبموازجابکنه؟
بهت بگم عاشقتم،دوست دارم یه عالمه
اجازه هست نگاهتو،توخاطرم قاب بکنم؟
چشمی که بدخواهمونه،به خاطرت خواب بکنم؟
اجازه فریادبزنم:توقلبمی تابه ابد؟
بدون اگه رسوابشم به خاطرت خوبه،نه بد
اجازه هست دریاباشم،کویرروپیمونه کنم؟
توصدف دلم بشی،من تودلت خونه کنم؟
اجازه هست....؟؟

سالار

[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 18:16 ] [ امیر حسین محمودی ]
متن آهنگ

چی تو چشاته که تو رو انقد عزیز می کنه
این فاصله داره منو بی تو مریض می کنه
این که نگات نمی کنم یعنی گرفتار توام
رفتن همه ولی نترس من که طرفدار توام

.........ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 17:0 ] [ امیر حسین محمودی ]
                        قالب2بر روی قالب کلیک کنید.........         
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 16:53 ] [ امیر حسین محمودی ]
کلیک کنید...........


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 16:45 ] [ امیر حسین محمودی ]
[ جمعه سی ام تیر ۱۳۹۱ ] [ 18:43 ] [ امیر حسین محمودی ]
خدايا ! به من توفيق تلاش در شکست..صبر در نوميدي..رفتن بي همراه..جهاد بي سلاح..کار بي پاداش..فداکاري در سکوت..دين بي دنيا..خوبي بي نمود…عظمت بي نام… خدمت بي نان..ايمان بي ريا…خوبي بي نمود…گستاخي بي خامي…مناعت بي غرور..عشق بي هوس ..تنهايي در انبوه جمعيت…ودوست داشتن بي آنکه دوست بداند…روزي کن
ادامه مطلب
[ جمعه سی ام تیر ۱۳۹۱ ] [ 18:21 ] [ امیر حسین محمودی ]
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم
فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت،
معلوم شد که لطافتم پایین آمده!
زمانی که دمای بدنم را سنجید،
دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم
تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم،
چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم،
چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم،
معلوم شد که مدتی است صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن میگوید نمی شنوم...!

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد،
و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم
از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم.
قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم.
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم.
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند :
رنگین کمانی به ازای هر طوفان،
لبخندی به ازای هر اشک،
دوستی فداکار به ازای هر مشکل،
نغمه ای شیرین به ازای هر آه،
و اجابتی نزدیک برای هر دعا.

جمله نهایی :
عیب کار اینجاست که من "آنچه هستم" را با " آنچه باید باشم " اشتباه می کنم،
خیال میکنم آنچه باید باشم هستم،
در حالیکه آنچه هستم نباید باشم ...

[ پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 20:24 ] [ امیر حسین محمودی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

یادداشتهای زیبا--
یادداشتهای زیبا